|
آسمان لاله زار ایران
|
تشنه ی نگاه...
اندوهي سخت و طاقت فرسا وجودت را چنگ مي زند. نميداني
چندروز است در انفرادي به سر مي بري شب در انبوه ستاره غرق
شده است.
و نگاه تشنه ي تو از پنجره مشبك، دل آسمان را مي كاود. شايد آن
ته آسمان، جايي كه كهكشان ها درهم گره مي خوردند ستاره ي
خود را بيابي كه سوسو مي زند. تنهايي و غربت تصنيف
دردآلوديست كه چون آواري در خاطرات فرومي ريزد. درد غربت را تا
نچشي غريبي را درك نخواهياندوهي سخت و طاقت فرسا
وجودت را چنگ مي زند.
نميداني چندروز است در انفرادي به سر مي بري شب در انبوه
ستاره غرق شده است و نگاه تشنه ي تو از پنجره مشبك، دل
آسمان را مي كاود. شايد آن ته آسمان، جايي كه كهكشان ها
درهم گره مي خوردند ستاره ي خود را بيابي كه سوسو مي زند.
تنهايي و غربت تصنيف دردآلوديست كه چون آواري در خاطرات
فرومي ريزد. درد غربت را تانچشي غريبي را درك نخواهي كرد.
زندگي همچون جويي كرد.
زندگي همچون جويي ...![]()
به یاد شهید سعید قره باغی زاده . شهیدی ز دیار آذربایجان از شهدای
عملیات خونین کربلای پنج ![]()
سوگند به آخرین زخمی که پیکرت بشکافت و بر تن زخمگینت رنج و
درد نقش بست تا ما نیز با تداوم بخشیدن به راه شما مرهمی بر
عمق زخمها در میان آتش و خون بی امان نبرد پیروزتان چون شما تا
بارگاه ملکوتی قدس بدرقه شویم...
... و سوگند به تو ای عاشق . ای فاتح . ای رهرو . ای شاهد که
زندان بودنت شکستی و با بال شهادت بر آستان رب بوسه ی لقاء
زدی . راهتان ادامه دارد تا ما نیز چون شما در همیشه ی تاریخ و تا
آنجا که خدا حضور دارد جاودانه بمانیم و بر آستان رب بوسه ی لقاء
بزنیم انشا الله . . .![]()
![]()
![]()
آذربایجان جانباز انقلاب دان آیریلملز![]()

از تهران تا ملکوت
می خوام واستون حرفهای یه دختری رو بگم که تو نشریه ی امتداد . دکتر
چمران این گونه نوشته اما من به طور خلاصه می گم.
تهران .پونک .پیاده روکار ما هم شده بود روزی چند بار پیاده روی
لعنتی را بالا و پایین رفتن . هیچ کس نبود که بگه آخه آدم عاقل
مگر یه تخته ی مبارکت کم است که این قدر ول معطلی . . . نمی
دانم اما همین را بگویم که دلم را خوش کرده بودم که در این کز
کردن های خیابانی و تفریح و خیلی چیزهای دیگر که وجود دارد که
می تواند برای جبران خوب باشد . همه ی ماجرا از یک روز نسبتاً سرد
بهمن ماه شروع شد . آرش هفت هشت تا سی دیه توپ آورد
تا برم و شب با آنها حالی کنم . آن طوری که می گفت معجونی از
موسیقی های راک و شوهای غربی و ایرانی . . . بلا فاصله رفتم تا
ببینم . وقتی کامپیوتر را روشن کردم احساس عجیبی داشتم . فکر
کردم میخواهدیه اتفاقی بیفتد مثل زلزله . وقتی اولین سی دی رو
دیدم . . . چشمهایم داشت از حدقه در می آورد . صدای یه نوحه بود .
آنقدر تعجب کردم که فکر کردم می خواهند بیایند و مرا بگیرند .بعد
سی دی رو نگاه کردم . درست بود.داشتم سوالات زیادی از ذهنم
خطور میکرد . تصاویر یه رزمنده بود که هم خیلی خوش خنده و هم
خیلی تو دل بورو . . . اول خواستم خاموش کنم اما دلم نیومد . این دل
نیومد ها یک ساعت گذشت . حالا که رفته ام مناطق عملیاتی می
فهمم که دنیا فقط پیا ده روهای پونک نیست . دنیا جاهایی دارد که
آدم احساس میکند خیلی بزرگ هست . آن وقتی که هیچ وقت به
انتهای آن نمیرسد . . .