تبليغاتX
ستاره های دنباله دار
آسمان لاله زار ایران

 

تشنه ی نگاه...

 

اندوهي سخت و طاقت فرسا وجودت را چنگ مي زند. نميداني  

چندروز است در انفرادي به سر مي بري شب در انبوه ستاره غرق

شده است.

و نگاه تشنه ي تو از پنجره مشبك، دل آسمان را مي كاود. شايد آن

ته آسمان، جايي كه كهكشان ها درهم گره مي خوردند ستاره ي

خود را بيابي كه سوسو مي زند. تنهايي و غربت تصنيف

دردآلوديست كه چون آواري در خاطرات فرومي ريزد. درد غربت را تا

 نچشي غريبي را درك نخواهياندوهي سخت و طاقت فرسا

وجودت را چنگ مي زند.

نميداني چندروز است در انفرادي به سر مي بري شب در انبوه

ستاره غرق شده است و نگاه تشنه ي تو از پنجره مشبك، دل

 آسمان را مي كاود. شايد آن ته آسمان، جايي كه كهكشان ها

درهم گره مي خوردند ستاره ي خود را بيابي كه سوسو مي زند.

تنهايي و غربت تصنيف دردآلوديست كه چون آواري در خاطرات

فرومي ريزد. درد غربت را تانچشي غريبي را درك نخواهي كرد.

زندگي همچون جويي  كرد.

زندگي همچون جويي ...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 12:20  توسط محمد  | 

 

به یاد شهید سعید قره باغی زاده . شهیدی ز دیار آذربایجان از شهدای

عملیات خونین کربلای پنج

 

سوگند به آخرین زخمی که پیکرت بشکافت و بر تن زخمگینت رنج و

 درد نقش بست تا ما نیز با تداوم بخشیدن به راه شما مرهمی بر

 عمق زخمها در میان آتش و خون بی امان نبرد پیروزتان چون شما تا

 بارگاه ملکوتی قدس بدرقه شویم...

... و سوگند به تو ای عاشق . ای فاتح . ای رهرو . ای شاهد که

 زندان بودنت شکستی و با بال شهادت بر آستان رب بوسه ی لقاء

 زدی . راهتان ادامه دارد تا ما نیز چون شما در همیشه ی تاریخ و تا

 آنجا که خدا حضور دارد جاودانه بمانیم و بر آستان رب بوسه ی لقاء

 بزنیم انشا الله . . .

آذربایجان جانباز           انقلاب دان آیریلملز

A poster for sale at Golestan-e Shohada

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 16:9  توسط محمد  | 

از تهران تا ملکوت

می خوام واستون حرفهای یه دختری رو بگم که تو نشریه ی امتداد .  دکتر

 چمران این گونه نوشته اما من به طور خلاصه می گم.

تهران .پونک .پیاده روکار ما هم شده بود روزی چند بار پیاده روی

لعنتی را بالا و پایین رفتن . هیچ کس نبود که بگه آخه آدم عاقل

مگر یه تخته ی مبارکت کم است که این قدر ول معطلی . . . نمی

دانم اما همین را بگویم که دلم را خوش کرده بودم که در این کز

کردن های خیابانی و تفریح و خیلی چیزهای دیگر که وجود دارد که

می تواند برای جبران خوب باشد . همه ی ماجرا از یک روز نسبتاً سرد

 بهمن ماه شروع شد . آرش هفت هشت تا سی دیه توپ آورد

 تا برم و شب با آنها حالی کنم . آن طوری که می گفت معجونی از

موسیقی های راک و شوهای غربی و ایرانی . . . بلا فاصله رفتم تا

ببینم . وقتی کامپیوتر را روشن کردم احساس عجیبی داشتم . فکر

کردم میخواهدیه اتفاقی بیفتد مثل زلزله . وقتی اولین سی دی رو

دیدم . . . چشمهایم داشت از حدقه در می آورد . صدای یه نوحه بود .

آنقدر تعجب کردم که فکر کردم می خواهند بیایند و مرا بگیرند .بعد

سی دی رو نگاه کردم . درست بود.داشتم سوالات زیادی از ذهنم

خطور میکرد . تصاویر یه رزمنده بود که هم خیلی خوش خنده و هم

خیلی تو دل بورو . . . اول خواستم خاموش کنم اما دلم نیومد . این دل

نیومد ها یک ساعت گذشت . حالا که رفته ام مناطق عملیاتی می

فهمم که دنیا فقط پیا ده روهای پونک نیست . دنیا جاهایی دارد که

آدم احساس میکند خیلی بزرگ هست . آن وقتی که هیچ وقت به

انتهای آن نمیرسد . . .

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 12:53  توسط محمد  |